انتقال آب، آخرين تير تركش
اسماعيل كهرم (مشاور رييس سازمان محيطزيست)

كشور ايران از لحاظ جغرافيايي در منطقه خشك و نيمهخشك جهان قرار گرفته است. اين درحالي است كه در طول 12سال گذشته نيز در معرض شديد خشكسالي قرار گرفتهايم و دامنه اين بحران روزبهروز گستردهتر شده است. به اين ترتيب با صراحت ميتوان عنوان كرد كه زنگ خطر بيآبي چندين سال است كه در كشور به صدا درآمده است. ازسوي ديگر حدود 5 تا 10سال ديگر شدت بيآبي تشديد خواهد شد و تبعات خشكسالي بيشتر دامن ما را خواهد گرفت. در اين ميان همواره يكي از راههايي كه مقامات براي كنترل بحران كمآبي درنظر گرفتهاند، انتقال آب از يك حوزه به حوزهيي ديگر بوده است. تجربهيي كه برخي كشورها همچون چين و ايالاتمتحده امريكا ازسر گذرانده و از نتايج آن نيز رضايت چنداني نداشتهاند.
اين روش خارج از هر نتيجهيي كه در پي داشته همواره در مبدا صداي گلايه مردم را درآورده و در مقصد باعث رضايت و خوشحالي مردم شده است. اما موضوع مهم كه صورتمساله اصلي نيز بهشمار ميرود اين است كه انتقال آب به چه مقصد و منظوري انجام ميشود؟ اگر براي تامين آب شرب نواحي شرقي كشور باشد، بيشك در اين امر بايد مشاركت كرد، اما اگر بخواهند آب خليجفارس را به يزد، كرمان و سمنان و براي زراعت و كشاورزي انتقال دهند، كار بيهودهيي است، چراكه تنها عامل توسعه كشاورزي آب نيست، بلكه عوامل ديگري همچون خاك و هوا هم در اين امر دخيل هستند. اگر انتقال آب براي بخش صنعت باشد باز هم اين انتقال نميتواند سودمند باشد. تجربه خشك شدن آب رودخانه زايندهرود و استفاده از منابع آبي اين رودخانه براي صنايع ذوبآهن و فولاد، براي چرايي اين موضوع به اندازه كافي لازم است.
اما مساله ديگري كه وجود دارد اين است كه آيا ما راهها و روشهاي ديگر را آزمودهايم كه اكنون به انتقال آب ميانديشيم؟ يكي از روشهايي كه براي تامين منابع آبي ميتوان درنظر داشت، بهبود سيستم آبياري كشاورزي است. آمارها نشان ميدهد كه 93درصد از حجم آب كشور صرف كشاورزي، 4درصد صرف صنعت و 3درصد باقيمانده صرف آب شرب ميشود. اين درحالي است كه ميتوان 93درصد تخصيص داده شده به بخش كشاورزي را تا 50درصد كاهش داد. در حال حاضر سيستم آبياري كشور همان سيستمي است كه در زمان كوروش مورداستفاده قرار ميگرفت و از آن بهعنوان سيستم آبياري غرقابي ياد ميشود. دنيا تكان خورده و روشهاي ديگري هم ابداع شدهاند. روشهاي قطرهيي، باراني و مهپاش امروزه بهطور گسترده در بيشتر كشورهاي دنيا رواج يافتهاند و مورداستفاده قرار ميگيرند و در اين روشها آب كمتري نيز مصرف ميشود. اگر آب كمتري مصرف شود، آب بيشتري براي درياچهها، صنعت و شرب وجود خواهد داشت، بنابراين بهجاي اينكه آب را از خليجفارس به فلات مركزي و از آنجا به دامنههاي شرقي كشور انتقال دهيم، در گام نخست مشخص كنيم كه آب را به چه منظور و كاربردي ميخواهيم و از اين طريق راندمان آب را افزايش دهيم.
با اين حال از ديدگاه من برنامههايي كه دولتمردان براي بحران كمآبي و انتقال به بخشهاي ديگر كشور درنظر گرفتهاند مربوط به 20سال آينده است. اگر قرار است آب را از خليجفارس به فلات شرقي منتقل كرد، بايد اين موضوع را درنظر داشت كه در طول 20سال گذشته ميزان شوري آب خليجفارس 1.5برابر شده است. اگر آب بيش از اين شور شود ماهيهايي همچون حلوا، كفشك و... نيز از بين خواهند رفت و درنتيجه مردم جنوب نيز با مشكلات زيستمحيطي روبهرو خواهند شد.
اين درحالي است كه تمام دنيا هم ميداند، مسير فعلي براي حل بحران آب ايران، كاملا اشتباه است. بنابراين به جاي اينكه آب را از حوزهيي به حوزه ديگر انتقال دهند، اول پسابها و آبهاي زائد را بازيافت كنند، دوم بهره آب كشاورزي را افزايش دهند و در درجه سوم و آخرين تير تركش آب را منتقل كنند آن هم نه براي استفاده صنايع و كشاورزي بلكه براي صرف شدن در بخش شرب كشور.
و اوست کسی که از آسمان، آبی فرود آورد؛ پس به وسیله آن از هر گونه گیاه برآوردیم، و از آن [گیاه] جوانه سبزی خارج ساختیم که از آن، دانههای متراکمی برمیآوردیم. و از شکوفه درخت خرما خوشههایی است نزدیک به هم. و [نیز] باغهایی از انگور و زیتون و انار- همانند و غیره همانند- خارج نمودیم. به میوه آن چون ثمر دهد و به [طرز] رسیدنش بنگرید. قطعا در اینها برای مردمی که ایمان میآورند نشانههاست